خرید بک لینک

درباره سایت

6/4/27

امکانات وب

بعد از بریدن ساعدش تعادلش را از دست داد، به دیوار خورد و با کمک دیوار نشست، با ناتوانی شماره ای را پیدا کرد و تماس گرفت، میای با هم پیتزا بخوریم؟

تق تق.

بیا تو. چیزی ندارم همین دوتا مبل مونده و یک میز، راستی ببخشید خونه بهم ریختس یکم خسته بود نتونستم تمیز کنم. وسایل؟ وقتی نبودم اومده بود همه چیزو با خودش برد میگفت بابا بهش بدهکاره اشکالی نداره اصلا ناراحت نیستم. قیافت چرا اینجوری شده؟ ناراحت نباش دیگه ببین هنوز یک دست لباس، دوتا مبل یک میز و پیتزا به اضافه یک پاکت کمل و فندک و کبریت دارم. چرا هست اینا برای ادامه زندگیه کافیه. این؟ نه نه خوبه فقط یکم میخارید با چاقو خارششو از بین بردم راستش الان خیلی خوبم. وقتی اینجایی همه چیز خوبه، باعث میشی نترسم.میگم بنظرت تو خوشحالی؟ یا من خوشحالم؟ این چه سوالیه اخه! منظورم اینکه خوشبختم؟ نه نه اینم نه میخواستم بدونم بنظرت من ضعیفم؟ مثلا اگه امشب اخرین شبم باشه و فردا نباشم اون موقع فکر میکنی ضعیفم؟ بنظرت فردا میتونیم با هم پیتزا بخوریم؟ میای دیگه نه؟ پانسمانمم عوض میکنی؟ آه یادم نبود برات مهم نیست شایدم هست! نمیتونم از تو چشمات بفهمم. خیلی دارم سعی میکنم که گریه نکنم اخه میخوام جلوت اون غرورمو هنوزم حفظ کنم. قرار بود خوشحال باشیم و پیتزا بخوریم چی شد یهو اینجوری شد؟ بنظرت یک جای کار اشتباه نیست؟ اره منم همین فکرو میکنم. میگم میشه همین الان بمیرم؟ اخه خیلی خوشحالم. دوست دارم. خیلی. الان اگه بمیرم اخرین چیزی که یادمه تویی. این خون های روی دیوار که تورو نمیترسونه؟ همیشه نگران بودم یک موقع اذیت نشی. ببخشید. من همیشه ناقص و اشتباه بودم. چی شد که به اینجا رسیدیم؟ همه چیزو برنامه ریزی کرده بودم جز این یک قلمو. میشه بزنیم عقب؟ یک چیزی اونجا جا مونده، بریم برش داریم. میگم، راستش، ممنونم که اومدی. اگه نمی اومدی میمردم. شاید همین الانم مردم. نمیدونم.

برچسب: نویسنده: پویان بختیاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:02

صفحه بندی